حافظ و فیض سحر
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
تا آنجا که شمرده ام لفظ سحر با مشتقات آن نزدیک به ۷۰ بار در اشعار حافظ به کار رفته است. در برخی از این ۷۰ مورد سحر صرفا به عنوان قید زمان به کار رفته در بیش از ۱۵ مورد بصورت ترکیب «نسیم سحر» یا «مرغ سحر» به کار رفته که در فرهنگ حافظ دارای مفهومی استعاری است. مثل این بیت بسیار زیبا:
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

اما در سایر موارد سحر تنها قید معمولی زمان نیست بلکه یک اتفاق است٬ یک تحول بسیار مثبت است:
سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
گفت: بازآی که دیرینهی این درگاهی
سحر زمان به پایان رسیدن انتظار و شنیدن مژدهی وصل است :
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآرد
دل شوریدهی ما را به بو در کار میآرد
سحر زمان بیداری، آگاه شدن و پی بردن به رازهای ناشناخته است:
پیر میخانه سحر جام جهانبینم داد
و اندر آن آینه از حُسن تو کرد آگاهم
گنج سعادت را از برکت بیداری و دعای سحرگاهی میتوان به دست آورد:
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
و افسوس بر کسی که سحر بیاید و در خواب باشد:
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
همیشه برای خوابیدن فرصت هست. تو نیز باید برخیزی تا از فیض سحر بی نصیب نمانی:
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند؟
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری!
سحر ... سحر ... سحر... چه خبرهاست در این سحر:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعهی پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوهی ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
آنچه نوشته آمد مرا به یاد آیات ۱۷ سورهی آل عمران و ۱۸ ذاریات میاندازد که دعای سحری و عذر نیم شبی را از صفات پرهیزگاران برمیشمارد (استظهار یعنی پشت گرمی):
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبی است